أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

274

تجارب الأمم ( فارسى )

كرد . آن راه ، قاهر را به لب پلكان دولابهائى رسانيد ، كه بر كنار دجله ، بالاى جايگاه « تاج [ 1 ] » نهاده بودند . قاهر دست در دست ابو هيجاء بن حمدان به بالا رفته بر بالاى دجله ايستاده پيادگان مسلح را ديدند كه از « نهر معلا » تا « تاج » و دروازهء ويژگان منظم و استوار ايستاده‌اند * . قاهر به تندى پائين آمد . ابو هيجاء گفت : اى سرور من برو ! به خاك حمدان [ 2 ] سوگند كه از تو جدا نمىشوم مگر كشته شوم . ايشان رفتند تا به « فردوس » درآمدند و از دروازهء فردوس به حياط رفتند . در آنجا يكى از غلامان مقبل خادم را سوار ديدند . چون ايشان را ديد پياده شد . از او پرسيدند : از كجا آمده‌اى ؟ گفت از دروازهء « نوبى » . ابو هيجاء پوشش سياه [ 3 ] و كمربند خود را باز كرده به غلام داد و گفت : جبهء خود را به من ده ! او جبهء پشمين مصرى را كه پوشيده بود به دو داد . ابو هيجاء آن را پوشيده بر چارپاى غلام سوار شده از قاهر و خدمتگزاران دور شده گفت : سرور من ! همين جا باش تا من بيايم . مدتى نكشيد كه ابو هيجاء بازگشت . قاهر پرسيد : چه خبر است ؟ گفت : به دروازهء « نوبى » رفتم و به جعفر دروازه‌بان گفتم : دروازه را باز كن ! گفت : نمىتوانم ، زيرا در پشت آن پيادگان و سپاهيان بىشمارند ، كه سر نازوك را بدانجا آورده‌اند . سپس به قاهر گفت : اين فرمانى آسمانى بوده است ، بيا بازگرديم ! پس هر دو به « فردوس » در آمده به گردش پرداختند . سپس تا نزديك « قلايه » بيرون شده به « صحن حسنى » كوچك در آمدند . پس به درون دار « اترجه » رفتند و خادمان از دنبال ايشان كاسته شدند . دم در اينجا « فائق وجه القصعة » پس ماند و به خدمتگزارانى كه با ايستادن او ايستادند گفت : به درون شويد و كار اين دو دشمن سرور خود را پايان دهيد ! پيرامن ده تن به درون آمدند . برخى چوب و برخى * تبر به

--> [ ( 1 - ) ] M : براى تاريخچهء كاخهاى تاج ، ثريا و جز آن . ن . ك : ياقوت معجم البلدان واژهء تاج . [ ( 2 - ) ] M . متن : فوتربة حمدان . . . حمدان نام پدر ابو هيجاء است . [ ( 3 - ) ] M . متن : فنزع ابو الهيجاء سواده و منطقته . . . لباس رسمى در پيشگاه عباسيان سياه بود .